گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۸۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سرچشمه نشاط دل پاک گوهرست

تا دل شکفته است، سخن تازه و ترست

جز حرف تلخ عشق کز او تازه است جان

دل می گزد اگر همه قند مکررست

مجنون پاکباز بود فارغ از حساب

دیوانه را چه کار دیوان محشرست؟

حقی که هست دختر رز را به میکشان

در پیش حق شناس به از شیر مادرست

تخت است دل چو از غم ایام شد سبک

سر چون گران شود ز می لعل، افسرست

ماه تمام، گاه شود بدر و گه هلال

دوری که برقرار بود دور ساغرست

باشد به خون غم می گلرنگ تشنه تر

شاهین اگر چه تشنه به خون کبوترست

هر چند می کند می گلرنگ کار خویش

از دست ساقیان گل اندام خوشترست

در بحر بیکنار نگیرد قرار موج

هر ناز او مقدمه ناز دیگرست

زان تیغ الحذر که ز پیچ و خم میان

در چشم موشکاف، سراپای جوهرست

زین صیدها که هست درین طرفه صیدگاه

در پای خم شکار بط می نکوترست

صائب کجا ز درگه صاحبقران رود؟

دولت درین سرا و گشایش درین درست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.