گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۷۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بنای صبر که همسنگ کوه الوندست

به یک اشاره موی میان او بندست

کجا ز دامن این دشت می تواند رفت؟

ز چشم آهو، مجنون ما نظر بندست

به یک اشاره گره می گشاید از ابرو

فغان که بند قبای تو سست پیوندست

قسم به مصحف خط غبار عارض تو

که پیش خط دلم از زلف بیشتر بندست

گلوی خامه ز وصفش چو شمع می سوزد

چه چاشنی است که با آن دهان چو قندست

به توتیا نکنم چشم التفات سیاه

به خاک پای تو چشمی که آرزومندست

تلاش بوسه نداریم چون هوسناکان

نگاه ما به نگاهی ز دور خرسندست

به پاره دل و لخت جگر قناعت کن

که نان خلق گلوگیرتر ز سوگندست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.