گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۴۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شب هجران دلم از ناله حسرت شادست

چه توان کرد که فریاد رسم فریادست

رتبه عشق ز معشوق بلندی گیرد

قمری از طعنه کوته نظران آزادست

کار با جذبه عشق است عزیزان، ورنه

بوی پیراهن یوسف گرهی بر بادست

سهل کاری است به فتراک سر ما بستن

صید را زنده گرفتن هنر صیادست

از سواد ورق لاله چنین شد روشن

که سیه بختی و خونین جگری همزادست

هر متاعی که بود قیمت و قدری دارد

آنچه با خاک برابر شده استعدادست

لوح تعلیم ز آیینه به پیشش مگذار

طوطی خط تو در مشق سخن استادست

آفرین بر قلم نافه گشایت صائب

که ز تردستی او ملک سخن آبادست



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.