گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۲۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

داغ می گلگل به طرف دامنم افتاده است

همچو مینا میکشی بر گردنم افتاده است

چون پلاس شکوه بر گردن نیندازم ز بخت؟

گل به چشم از نکهت پیراهنم افتاده است

تا گذشتی گرم چون خورشید از ویرانه ام

از گرستن گل به چشم روزنم افتاده است

گر چه خاکستر شدم، ایمن نیم از سوختن

شعله سنگین دلی در خرمنم افتاده است

در حصار آهنین دارد تن و جان مرا

شکر زنجیر جنون بر گردنم افتاده است

طفل اشک شوخ چشم از بس در او آویخته است

چاکها چون گل به طرف دامنم افتاده است

صائب از تکلیف سیر بوستانم در گذر

صحبت گرمی به کنج گلخنم افتاده است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.