گنجور

 
صائب تبریزی
 

فلک به آبلهٔ خار دیده می‌ماند

زمین به دامن در خون کشیده می‌ماند

طراوت از ثمر آسمانیان رفته است

ترنج ماه به نار کفیده می‌ماند

شکفته چون شوم از بوستان، که لاله و گل

به سینه‌های جراحت رسیده می‌ماند

زمین ساکن و خورشید آتشین جولان

به دست و زانوی ماتم‌رسیده می‌ماند

کمند حادثه را چین نارسایی نیست

رمیدنی به غزال رمیده می‌ماند

ز روی لاله ازان چشم برنمی‌دارم

که اندکی به دل داغدیده می‌ماند

چو تیر، راست روان بر زمین نمی‌مانند

عداوتی به سپهر خمیده می‌ماند

تمتع از رخ گل می‌برند دیده‌وران

به عندلیب گلوی دریده می‌ماند

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.