کرا نیست دل در کف دلبری
نیابد به کام دل از دل، ری
بر از دل به کام دل آن کس برد
که دایم بود در برش دلبری
ولیکن چه درمان که اندر جهان
نماند همی دلبری در بری
نگه کن بدان باغ دلبر که بود
گشاده در او هر دلی را دری
به هر طرف او خرمن لاله ای
به هر گام او توده عنبری
از او هر درختی یکی خسروی
سر هر یکی را بدیع افسری
به پیمان هر افسری کشوری
به فرمان هر خسروی لشکری
ز بی مهری لشکر مهرگان
نبینی کنون افسری بر سری
بهار ار زمرد همی از درخت
درآویخت چون دلبری زیوری
خزان زان زمرد همی زر کند
زهی من غلام چنین زرگری
به دیدار این طرفه صنعت رواست
که بینا شود چشم هر عبهری
هم اکنون خزان بینی از شرم سر
درآرد به کافورگون چادری
به باغ اندر از میوه چندین بتان
ندانم که آراست بی آزری
درخت آنگهی کاسمان گونه بود
ندیدم چو اختر بر او پیکری
کنون کآسمان رنگ از او بازخواست
پدید آمد از هر سویش اختری
به گوهر بماند همی سیب سرخ
شنیدی چنین کم بها گوهری
گر آبی به اختر بماند رواست
که او مادری بود و این دختری
چرا نار ماننده اخگر است
که ناید چنین سودمند اخگری
چو انگور مر باده را مادر است
روان را به راحت بهین رهبری
فدا دارد از بهر فرزند جان
چنین مهربان کم بود مادری
به فرزند او جان بپرور که نیست
چنو در جهان هیچ جان پروری
نه چون می طرب گستری دید کس
نه چون خواجه هرگز درم گستری
عمید و عماد همه مملکت
مهین حق گزاری بهین مهتری
عمر کاندر احکام عدل آمده است
هر انگشت از دست او عمری
نه بی شکر او بر زبان نکته ای
نه بی مدح او در جهان دفتری
نه چون حکم او عدل را حاکمی است
نه جز کلک او ملک را داوری
نه اقرار حریش را منکری است
نه معروف رادیش را منکری
نه جان را به بایستگی دیگری است
نه او را به شایستگی دیگری
نه محکم تر از حزم او جوشنی است
نه بران تر از کلک او خنجری
نه در غیب او عیب را مظهری است
نه از علم او غیب را مضمری
به مهر ار اشارت کند بر زمین
پدید آید اندر زمان کوثری
به خشم ار نهد چشم زی آسمان
ثریا برابر شود با ثری
به جوهر عرض قایم آمد وز اوست
قیام مهمات هر جوهری
کرا در سر از مهر او مغز نیست
به گردن در از غم بود چنبری
کجا ذوالفقاری کند کلک او
نبینی تنی با سر عنتری
کجا قوت دست اقبال اوست
به بازی نسنجد در خیبری
کرا عنتر و خیبر آید به دست
بباید دل و زهره حیدری
هنر گر بگردد به گرد جهان
نیاید به از کلک او درخوری
بود در صف عاد بدخواه او
ازو هر صریری یکی صرصری
نه تابنده از طاعت او سری است
نه پاینده با زخم او مغفری
چو ابر ار به گوهر نه آبستن است
چه دارد خروشیدن تندری
سر شرع و علم مسلمانی اوست
ولیکن سرش چون دل کافری
خرد اعور دوربین خواندش
چنین دوربین دیده ای اعوری
خداوند اگر پیش خدمت نیم
همی گیرم از رنج دل کیفری
همی گردم اینک خرد کرده گم
چو گردی در این بی نوا کردری
گهی جامه چون خرمن لاله ای
گهی دیده چون حوض نیلوفری
نه چشم مرا صورت لعبتی
نه گوش مرا نغمت مزمری
زترمذ به راون چنان آمدم
چو با گوهری سوی بدگوری
به آخر چو بلعام باطل شدم
وز آغاز بودم چو پیغمبری
هر آن کاندر این ره بدیدی مرا
بر اسبی نشسته بدیدی خری
چو کشتی مرا مرکبی زیر ران
زپای و رکاب منش لنگری
رسیدیم و این شهر با شهره دید
که دیدنش در دیده زد نشتری
در او با بنا گشته هر بی بنی
براو چون علی گشته هر قنبری
نه در قوم او قیمت مردمی
نه در باغ او قامت عرعری
نه جز سرد و بی تاب طبع و دلی
نه جز خشک و بی آب جوی و جری
کنون اندر این شهر بی بر منم
دوم بالشی و سیوم بستری
نه مشک مرا یافته نافه ای
نه عود مرا ساخته مجمری
چه غم ها خورد دل که ماند جدا
چنین خاطبی از چنان منبری
ایا نقش کلک تو بر روی درج
چو بر سوسنی رسته سیسنبری
مرا روز هم رنگ سیسنبر سات
مرا دیده هم گونه معبری
به هر ساعتی باد ترمذ مرا
بسوزد دل و جان به گرم آذری
به اسبی نجستی رضای رهی
بیندیش از بهر من استری
ولیکن شرنگی که حاصل بود
سوی من به از وعده شکری
به استر بیرزد چو من بنده ای
به اسب ار نیرزد چو من چاکری
اگر پیش تو بودمی بستمی
ز خدمتگری بر میان میرزی
الا تا هوا و آتش و خاک و آب
بود مایه جان هر جان وری
از آن می که جان را زیادت کند
همه ساله بر دست تو ساغری
شرابی که خورشید را منظر است
همی خور به دیدار مه منظری
نه هست از تو امید را چاره ای
نه خورشید را چاره از خاوری
همی تا ستایش بود در جهان
ستایش بر از هر ستایشگری
زدفتر چو این خواندی آن را بخوان
«چنین خواندم امروز در دفتری»
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و زیبایی میپردازد و به نقش دلبری و محبوبیت در زندگی انسانها اشاره میکند. شاعر با بیانی زیبا و استعاری، به سرسبزی و زیبایی طبیعت و همچنین دلباختگی نسبت به محبوب اشاره میکند. او به وجود دلبریهای بینظیر در زندگی انسانها و نقشی که در پرورش روح و وجود آنها ایفا میکند، میپردازد.
در ادامه، شاعر به فضایل اخلاقی و عدالت اشاره کرده و به فرمانروایی که به درستی و عدل حکم میکند، تحسین میکند. او بر این مسئله تأکید دارد که در دنیای اخلاقی هیچکس نمیتواند به اندازهی آن فرمانروا به عدالت و مهربانی عمل کند.
شاعر با استفاده از تمثیلها و وصفهایی از زیباییهای طبیعی و انسانی، به مخاطب نشان میدهد که عشق و دلبری چگونه میتوانند زندگی را زیباتر کنند و از سوی دیگر، بیعدالتی و بیمهری را نیز مورد نقد قرار میدهد. در نهایت، او به نبود امید و آرزوها در دنیای واقعی اشاره میکند و نشان میدهد که در چنین دنیایی، تنها عشق و زیبایی میتوانند دلها را زنده نگهدارند.
هوش مصنوعی: اگر کسی دلش در دست محبوب نباشد، هرگز نمیتواند آنچه را که میخواهد از دل خود به دست آورد.
هوش مصنوعی: کسی که همیشه محبوبش را در کنار خود داشته باشد، میتواند به راحتی از دل و احساساتش بهرهبرداری کند و به خواستههایش برسد.
هوش مصنوعی: ولی چه فایدهای دارد، وقتی در این دنیا دیگر دلبری نمانده است که به دل ببندیم؟
هوش مصنوعی: به باغ دلبر نگاه کن که هر کسی با دلش بتواند وارد آن شود و در آنجا را به روی خود باز میبیند.
هوش مصنوعی: در هر سو که او میرود، جایی گلهای لاله به وفور پیدا میشود و با هر قدمی که برمیدارد، بوی خوش عطر مشامنواز چوب عنبر را حس میکند.
هوش مصنوعی: هر درختی که از او رشد میکند، به گونهای مانند یک پادشاهی است و هر یک از آنها دارای شکوه و زیبایی خاصی است.
هوش مصنوعی: در هر سرزمین، طبق تصمیم و توافق هر فرماندهای، نیروهایی به عنوان سپاه آمادهی خدمت هستند.
هوش مصنوعی: به دلیل بیتوجهی و ناآگاهی، دیگر هیچ نشانی از نعمتهای مهر و محبت نمیبینی و حالا فقط افسری بر سر کسی حکمرانی میکند که مهر و محبت را فراموش کرده است.
هوش مصنوعی: بهار اگرچه همچون زمردی از درختان آویزان شده است، همچنان به زیبایی و زینت یک معشوق میماند.
هوش مصنوعی: خزان باعث میشود که این زمرد زیبا به طلا تبدیل شود. آه، من خوشحالم که چنین هنرمند زری را دارم.
هوش مصنوعی: دیدن این هنر شگفتانگیز درست است، زیرا باعث میشود چشم هر ناظری به دقت و زیبایی آن پی ببرد.
هوش مصنوعی: همین حالا میتوانی ببینی که پاییز با شرم، از زیر چادر سفیدی که مانند کافور است، بیرون میآید.
هوش مصنوعی: در باغ میوههای زیادی وجود دارد که نمیدانم کدام یک از این معشوقان بینقص و زیبا به آنجا آمدهاند.
هوش مصنوعی: درختی را دیدم که همچون آسمان بود و شبیه ستارهای زیبا بر روی آن نمیدیدم.
هوش مصنوعی: اکنون که آسمان از او رنگ گرفته، ستارهای از هر سو نمایان شده است.
هوش مصنوعی: سیب سرخ، به خاطر زیباییاش، مانند گوهری ارزشمند است، اما اگر آن را کمارزش بدانیم، زیبایی و ارزشش کاهش پیدا میکند.
هوش مصنوعی: اگر آبی (آبرو) به ستارهای باقی بماند، این درست است که آن ستاره مادر است و این دیگر دختر.
هوش مصنوعی: چرا آتش مانند زبانهاش سودمند نیست؟
هوش مصنوعی: انگور مانند مادر باده است که روح را با آرامش و به بهترین شکل هدایت میکند.
هوش مصنوعی: مادری که اینگونه برای فرزندش جانش را فدای او میکند، بسیار نادر است.
هوش مصنوعی: به فرزند او عشق و مهربانی بده و از او مراقبت کن، زیرا در دنیا مانند او کسی را پیدا نخواهی کرد که اینگونه به پرورش جان و روح دیگران بپردازد.
هوش مصنوعی: هیچ کس مانند من، به خاطر شادی و هنرمندی اش، مسند و مقام نداشته و هیچ کس مانند خواجه، هرگز ثروت و پول را در اختیار ندارد.
هوش مصنوعی: مقام و اساس همه کشور بزرگ، بر عهده افرادی است که به بهترین شکل مسئولیت را میپذیرند.
هوش مصنوعی: عمر در قواعد و اصول عدالت سپری میشود و هر انگشت از دست او نشاندهنده یک عمر کامل است.
هوش مصنوعی: بدون لطف او نمیتوان سخنی شیرین گفت و در عالم نیز بدون ستایش او کتابی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: حکم الهی مانند حاکمی عادل نیست و جز نوشتههای او، کسی برای زمین و دنیا داوری ندارد.
هوش مصنوعی: نه کسی منکر وجود حریش است و نه از معروف رادیش ابراز انکار میشود.
هوش مصنوعی: نه جان نیازمند چیزی از دیگری است و نه او شایستهی دریافت چیزی از دیگری است.
هوش مصنوعی: هیچ چیزی نمیتواند به اندازهی احتیاط او قوت داشته باشد و هیچ چیز به اندازهی تیزی قلم او خطرناک نیست.
هوش مصنوعی: در دنیای ناپیدا و نامحسوس، نقصی وجود ندارد که بتوان آن را به وضوح نشان داد و همچنین هیچ چیزی در دانش او پنهان نیست.
هوش مصنوعی: اگر که با محبت اشارهای کند، در آن صورت در زمان کوتاهی، مظهر خیر و برکت پدیدار میشود.
هوش مصنوعی: اگر کسی از خشم چشمش را به آسمان ثریا بیندازد، این کار او را برابر با خود ثریا میسازد.
هوش مصنوعی: هر چیزی که وجود دارد به جوهر و ماهیت خود وابسته است و همهٔ امور مهم به وجود آوردن این جوهر است.
هوش مصنوعی: اگر کسی در دلش از محبت او چیزی نداشته باشد، به مانند آن است که وجودش تنها به خاطر غم و اندوهی که دارد، به دور خود میچرخد.
هوش مصنوعی: کجا میتوانی ببینی که چون ذوالفقار به دست اوست، کسی در پیش او سر تسلیم فرود آورد.
هوش مصنوعی: کجا قدرت و شانس او در بازی به اندازهای است که بتواند در مقابل خیبر قرار بگیرد؟
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که اگر کسی بخواهد به مقامهایی بزرگ و ارزشمند دست یابد، باید شجاعت و عزم قوی داشته باشد. برای دستیابی به موفقیتهای بزرگ، لازم است که دلیر و شجاع باشد و از تلاش و کوشش دریغ نکند.
هوش مصنوعی: اگر هنر در هر جایی به نمایش گذاشته شود، هیچ چیزی بهتر از هنر او نیست که قابل توجه و ارزشمند باشد.
هوش مصنوعی: در زمان قوم عاد، افرادی که به او بدخواهی میکردند، هر کدام به نوعی در صف او قرار داشتند و به یکدیگر میپیوستند.
هوش مصنوعی: نه کسی که به خاطر اطاعت خدا درخشان است، و نه کسی که از درد و زخم او دچار مشکل شده، میتواند در زندگی پایدار بماند.
هوش مصنوعی: اگر ابر به جواهر بارور نشده باشد، چه نیازی به رعد و برق و طوفان دارد؟
هوش مصنوعی: او به اصول دین و علم اسلام آگاه است، اما در باطنش مانند دل یک کافر است.
هوش مصنوعی: خردی که ناقص و ناتوان است، چنین مینگرد: او کسی است که بیناییاش نقص دارد و فقط به آنچه در نظرش میآید، توجه میکند.
هوش مصنوعی: اگر خداوند حتی در مقام خدمتگزار هم به من کمک کند، از رنجهای دل خود رهایی مییابم.
هوش مصنوعی: من هماکنون در حال چرخیدن و جستجو هستم، مانند گرد و غباری که در این دنیای بیصدا پراکنده شده است.
هوش مصنوعی: گاهی لباس من مانند دشت لالهها زیبا و رنگارنگ است و گاهی چشمهایم مانند حوضی پر از نیلوفر آبی، آرام و دلنواز است.
هوش مصنوعی: نه چهرهات برای من جذابیت دارد و نه صدایت برایم دلنشین است.
هوش مصنوعی: از ترمذ به سمت راون آمدم، مانند کسی که با دکانی پر از جواهر به سمت جایی نا مناسب میرود.
هوش مصنوعی: در پایان، مانند بلعام که به راهی غلط رفت، به فساد و باطل دچار شدم و در آغاز، مثل یک پیامبر و راهنما بودم.
هوش مصنوعی: هر کس که در این راه مرا ببیند، بر اسبی نشسته میبیند و نه روی دیوانهوار.
هوش مصنوعی: مثل کشتی من، زیر پای تو رکابی و لنگری دارم که مرا نگه میدارد.
هوش مصنوعی: ما به این شهر رسیدیم و متوجه شدیم که دیدن آن باعث ایجاد تأثیری عمیق و تیز بر ذهن و احساسات ما شد.
هوش مصنوعی: در او هر چیزی که بیپایه و اساس است، براساس او شکل گرفته است، همانطور که هر کدام از بناها به علی تبدیل شدهاند.
هوش مصنوعی: نه در گروه او ارزشی برای انسانیت وجود دارد و نه در باغش نشانهای از زیبایی و شکوه دیده میشود.
هوش مصنوعی: تنها نه سرد و بیتاب است طبیعت و دل، و نه جوی و جاری، خشک و بدون آب.
هوش مصنوعی: در حال حاضر در این شهر به تنهایی به سر میبرم، یک بالش دارم و یک تشک.
هوش مصنوعی: هیچ کس عطر خاص من را پیدا نکرده و هیچ مادهای برای من عود نساخته است.
هوش مصنوعی: دل چه غمهایی را تحمل کرده که جدا از محبوبی مثل تو، بر روی منبر نشسته است.
هوش مصنوعی: آیا نقش دست خط تو بر روی کاغذ، همچون گل سوسن تازه شکفته شده است؟
هوش مصنوعی: روزها به رنگ سیبزرشکی در میآیند و من را همچون کسی میبینند که در مسیر عبور قرار دارد.
هوش مصنوعی: در هر زمانی که نسیم ترمذ، جان و دل مرا میسوزاند، همانند گرمای آذر من را متاثر میسازد.
هوش مصنوعی: به اسب نجیب فکر کن، زیرا در واقع نمایانگر رضایت و آرامش برای من است.
هوش مصنوعی: اما آن تلخی که نصیب من شد، بهتر از وعدهی شیرینی بود.
هوش مصنوعی: اگر استری به من بیاحترامی کند، اجارهای که بر آن سوار هستم به هیچ عنوان کمتر از یک بنده نیست. اما اگر اسبی به من توجهی نکند، از این بدتر است که من یک چاکر بیش نیستم.
هوش مصنوعی: اگر نزد تو بودم، به خاطر خدمتگذاری خود را میان تو قرار میدادم.
هوش مصنوعی: اینجا اشاره شده که تا زمانی که عناصر هوا، آتش، خاک و آب وجود دارند، این عناصر باعث حیات و وجود هر جانی هستند.
هوش مصنوعی: بخاطر این که جانم را هر ساله تازه و سرزنده میکند، همیشه در دستان تو یک جام قرار دارد.
هوش مصنوعی: شرابی که درخشندگی خورشید را دارد، به خاطر دیدار با زیبایی ماه مینوشد.
هوش مصنوعی: نه امیدی از تو دارم که به مشکلم پایان دهد و نه خورشید میتواند از سمت خاور مشکلی را حل کند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که ستایش در این دنیا وجود دارد، ستایش بر بالاتر از هر ستایشگری خواهد بود.
هوش مصنوعی: وقتی این نوشته را از دفتر میخوانی، به یاد داشته باش که امروز در دفتری مشابه نیز آن را خواندم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی
خداوند امر و خداوند نهی
بآیین یکی شهر شامس بنام
یکی شهریار اندرو شادکام
فلقراط نام از در مهتری
هم از تخم آقوس بن مشتری
چو از مکه پیغمبر ابطحی
به یثرب شد و کار دین شد قوی
تو زین داستان گنجی اندر جهان
بمانی که هرگز نگردد کمی
شاه زمینی و پادشاه زمانی
جز بفریدون با هیچ خلق نمانی
جد تو گرچه جهان بپیری بگشاد
تو بگشادی همه جهان بجوانی
جان ولی را همه سلامت و سودی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.