نوبهار است دلا باده به جان باید زد
کوس بدنامی و مستی به جهان باید زد
پایکوبان به در میکده میباید رفت
وز کف پیر مغان رطل گران باید زد
باید از دایره زهد و ورع پای کشید
دست در حلقه گیسوی بتان باید زد
شیوه صومعهداران همه عجب است و غرور
از ره عجز در پیر مغان باید زد
عقل را چاره از این خرگه زنگاری نیست
خیمه عشق برون از دو جهان باید زد
یار میآید و از بهر نثار قدمش
دین و دل سهل بود دست به جان باید زد
ساغرا باده دیرینه گرت دست دهد
پیر گفته است که با تازه جوان باید زد