رهرو عشق مگر سالک آگاهی نیست
ور نه از دیر مغان تا به حرم راهی نیست
خالی از مومن و ترسا نبود حلقه عشق
اندر این سلسله از هیچکس اکراهی نیست
آن نه میخانه و مسجد که زیادت طلبی
کوی عشق است در او مرتبه جاهی نیست
تو ز کوتهنظری دست نداری ور نه
دامن رحمت حق دامن کوتاهی نیست
شکوه از دوست به جز دوست نمیشاید گفت
که بجز دوست پناهی و هواخواهی نیست
در ره عشق قدم بر اثر پای بنه
هان مپندار که راهیست در او چاهی نیست
سوز عشقت جگر دلشدگان پاک بسوخت
هیچکس را ز غمت حوصله آهی نیست
آسمان کم نکند کینه عشاق مگر
یک دل سوخته و آه سحرگاهی نیست
به در میکده ساغر به گدایی خوش باش
که گدای در میخانه نه کم از شاهی نیست