کنج میخانه و ساقی و می و مینایی
خوشتر از هر چه به زیر فلک مینایی
خاک پا شو به ره بیسر و پایی وآنگه
پای بگذار به هر فرق فلکفرسایی
خضر راهم بشو ای بدرقه فیض ازل
دشت عشق است و خطرناکترین صحرایی
کشتی راندهام از عشق به غرقاب فنا
تا مگر گوهر یکتا برم از دریایی
همره من مشو ای شیخ نکونام که من
رند بدنامم و شهرت زده رسوایی
بس شنیدم سخن از نزهت جنات نعیم
دلکش از گوشه میخانه ندیدم جایی
می عشق است مرا کوثر و میخانه بهشت
ساقی آن حور پریچهر و ملکسیمایی
یاد از آن بزم محبت که تو بودی چون شمع
من به دور تو چو پروانه ناپروایی
ما که مستظهر الطاف خداییم چه غم
گر بود از پی امروز دو صد فردایی
این نه دیر است و حرم درگه عشق است و در او
سر شوریده قبول است و دل شیدایی
آرزو نیست ز اوضاع جهان ساغر را
غیر ساقی و می و مطرب بزمآرایی


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.