گیرم آخر دل از آن زلف پریشان گیرم
به کدامین سر سودازده سامان گیرم
کفر زلف تو مرا مایه صد ایمان است
کافرم گر به جز از کفر تو ایمان گیرم
بر من آن تیر که از شست تو بیرون آید
اگر از دل گذرد ور هدف جان گیرم
بامدادان که صبا جانب بستان گیرد
بوی زلفین تو از سنبل و ریحان گیرم
وقت آن شد که چو دیوانه به سودای غمت
رو به صحرا نهم و راه بیابان گیرم
تیغ ابروی تو را گر به کف آرم روزی
خون صد کشته از آن صف زده مژگان گیرم
تا فروغی به دل از دیده جانم برسد
توتیایی ز غبار ره جانان گیرم
من هم آیین نکونامی و تقوی دانم
چه کنم عشق بتان گشته گریبانگیرم
دست کوتاه مرا گوشه دامانی کو
تا به صد حسرت از آن گوشه دامانگیرم
عشق را عرصه برون است ز معموره عقل
گیرمش تا به ابد حد بیابان گیرم
عهد دل بستگی زهد به ساغر شکنم
بر در میکده پیمانه به پیمان گیرم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و دلبستگی به معشوق سخن میگوید و تمایلات دل خود را ابراز میکند. او به زلفهای پریشان معشوق اشاره میکند و میگوید که بدون وجود او، ایمانش به هیچ چیزی نمیرسد. شاعر به احساساتش در مواجهه با تیر محبت معشوق اشاره میکند و میگوید که اگر روزی به ابروی او دست یابد، به عوض صدها کشته خون میگیرد. در این مسیر، او از دیوانگیاش برای عشق میگوید و با آرزوی دیدار معشوق، از زیباییهای طبیعت نیز یاد میکند. شاعر در نهایت اعتراف میکند که عشق بر عقل چیره شده و او در پی رهایی از قید و بندهای آن برمیآید، در حالی که به میکده و نوشیدن خمری از عشق فکر میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آتش دیگ هوس از دل سوزان گیرم
آب لب تشنگی از آهن پیکان گیرم
خوابم اینست که در دیدنت از هوش روم
خوردنم اینکه سرانگشت بدندان گیرم
عرق خجلت من سیل وجودم گردد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.