تا به خاک قدم پیر مغان سر زدهام
پای بر فرق سرافرازی قیصر زدهام
گشتهام خاکنشین بر در میخانه عشق
پشت پا بر حرم و بتکده یکسر زدهام
از کف ساقی ترسابچه در بزم حضور
می رنگینتری از خون کبوتر زدهام
خوردهام جام حیات از می خمخانه عشق
طعنه بر چشمه ظلمات سکندر زدهام
چه غم از حادثهانگیزی توفان بلا
کشتیی را که به دریای تو لنگر زدهام
ز وفا پای پس از مرگ به خاکم بگذار
که بسا دست من از عشق تو بر سر زدهام
منم آن عاشق دیوانه که از روز ازل
علم عشق تو در گنبد اخضر زدهام
ساغر مست و خرابم به خط مفتی عشق
باده در میکده با رند و قلندر زدهام
من که اندیشهام از پرسش محشر نبود
دست امید به دامان پیمبر زدهام



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان عشق و حالوهوای خود میپردازد. او اشاره میکند که با وجود تمام مصائب و فشارها، قدم به میخانه عشق گذاشته و از لذتهای آن بهرهمند شده است. علاقمندی او به عشق و وفاداریاش به معشوق باعث میشود که در برابر مشکلات زندگی سرافراز بایستد. او خود را دیوانهی عشق میداند و از این حالت مستی و خرابی به عنوان نماد عشق حقیقی یاد میکند. در پایان، خواستهاش این است که پس از مرگ، وفاداریاش به عشق را فراموش نشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دست در دامن آن زلف معنبر زده ام
باز بر آتش خود دامن محشر زده ام
شمع بیدار دلان روشنی از من دارد
آب حیوان به رخ خضر مکرر زده ام
برق عشقم که به بال و پر پرواز بلند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.