صفای باده روشن میکند آیینه دلها
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
به پیران کهن ده زآن می عقل آفرین ساقی
که ذوق عشق و مستی را نمیدانند جاهلها
سراسر دردسر خیزد ز سودای خردمندان
برو مجنون بشو عاقل که مجنونند عاقلها
خم ابروی جانان است این یا قبله جانها
حریم کوی دلدار است این یا کعبه دلها
نسیم صبحدم الفت به بیداران همی دارد
ز فیض آستان قرب محرومند غافلها
ز سوز عشق اندر خلوت دل مشعلافروزم
نه چون پروانهام آتش به جان از شمع محفلها
گرفتارم به دام صیدکش صیاد بیرحمی
که نگشاید پس از کشتن هم از کین بند بسملها
به سودای در یکتا زدم خود را به دریایی
که کشتیهاست در وی مانده سرگردان ساحلها
ز صحرای عدم تا ملک هستی یک قدم دیدم
ولی در هر قدم از وادی عشق است منزلها
جرس هر دم در این وادی به پیر کاروان گوید
که این ره نیست بر مقصد نگهدارید محملها
هوای صبح و هنگام صبوح افسرده دل مستان
اگر ساقی مدد فرماید آسان است مشکلها
قرین مطرب و می باش و قول اهل دل بشنو
ز واعظ دور شو ساغر که او دور است از دلها



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
آن چیزی که دل را شاد و روشن میکند، روح انسان را جلا میدهد؛ پس ای ساقی، جام شادی و عشق را به من برسان.
شراب عشق، دل انسان را مانند آینهای صاف و درخشان میکند. ای ساقی! جام را بگردان و به من بده تا از این شراب معنوی بنوشم.
ای ساقی! آن شراب معرفت را به پیران و صاحبان تجربه بده؛ زیرا نادانان، لذت عشق و شور معنوی را درک نمیکنند.
اندیشههای بیش از حدِ عاقلان، دردسر میآفریند. ای انسان خردمند! مانند مجنون عاشق شو، زیرا بسیاری از کسانی که خود را عاقل میدانند، در حقیقت گرفتار نادانیاند.
آیا این خم ابروی محبوب است یا قبله دلهای عاشقان؟ آیا این کوچه محبوب است یا کعبهای که دلها به سوی آن روی میآورند؟
نسیم سحرگاهی با کسانی که بیدار و اهل دل هستند، مأنوس است؛ اما غافلان از لطف و نزدیکی به خدا محروم میمانند.
آتش عشق در درون قلبم شعلهور است؛ نه مانند پروانه که تنها به شعله ظاهری شمع دل میبندد.
من گرفتار دام محبوبی بیرحم شدهام که حتی پس از شکار کردن عاشق، از روی کینه بند او را نیز باز نمیکند.
برای رسیدن به درگاه خدای یگانه، خود را به دریای عشق انداختم؛ دریایی که حتی کشتیها نیز در آن سرگردان ماندهاند.
از نیستی تا هستی، راهی کوتاه است؛ اما در مسیر عشق، هر قدم خود منزل و مرحلهای دشوار و تازه است.
زنگ کاروان پیوسته به راهنمای کاروان هشدار میدهد که این راه هنوز به مقصد نرسیده است؛ پس شتاب نکنید و آماده ادامه سفر باشید.
در هوای خوش صبحگاهی، اگر ساقی جام محبت و معرفت را به عاشقان بدهد، غمها و سختیهای آنان آسان میشود.
همنشین شادی، عشق و اهل دل باش و سخن عاشقان را بشنو؛ ای ساغر! از واعظ ریاکار دوری کن، زیرا او حقیقت عشق و حال دل را نمیشناسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اَلا یا اَیُّهَا السّاقی اَدِرْ کَأساً و ناوِلْها
که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکلها
به بویِ نافهای کآخِر صبا زان طُرّه بُگشاید
ز تابِ جَعدِ مشکینش چه خون افتاد در دلها
مرا در منزلِ جانان چه امنِ عیش، چون هر دَم
[...]
به امیدی که بگشاید ز لعل یار مشکلها
خیال آن لب میگون چه خون افتاده در دلها
مخسب ای دیده چون نرگس به خوشخوابی و مخموری
که شبخیزان همه رفتند و بربستند محملها
دلا در دامن پیر مغان زن دست و همت خواه
[...]
بیا ای از خط سبزت هزاران داغ بر دلها
مرو کز اشک مشتاقان به خون آغشته منزلها
به تقصیر وفا عیبم مکن، کز آب چشم من
هنوز اندر رهت تخم وفا میروید از گلها
گر از گردون ملالی باشدت، بر عشق املا کن
[...]
تجلی الراح من کاس تصفی الروح فاقبلها
که می بخشد صفای می فروغ خلوت دلها
انلنی جرعة منها ارحنی ساعة عنی
که ماند از ظلمت هستی درون پرده مشکلها
به جان شو ساکن کعبه بیابان چند پیمایی
[...]
رُموز العشق کانت مشکلا بالکاس حللها
که آن یاقوت محلولت نماید حل مشکلها
سوی دیر مغان بخرام تا بینی دوصد محفل
سراسر ز آفتاب می فروزان شمع محفلها
دل و می هردو روشن شد نمیدانم که تاب می
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.