گنجور

حکایت شمارهٔ ۳۷

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان
 

مریدی گفت پیر را: چه کنم کز خلایق به رنج اندرم از بس که به زیارت من همی‌آیند و اوقات مرا از تردّد ایشان تشویش می‌باشد؟

گفت: هر چه درویشانند مر ایشان را وامی بده و آنچه توانگرانند از ایشان چیزی بخواه که دیگر یکی گرد تو نگردند!

گر گدا پیشرو لشکر اسلام بود

کافر از بیم توقع برود تا در چین

 


🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

گلستان به خط شکستهٔ خوانا و زیبا تحریر شده در دارالخلافهٔ طهران » تصویر ۵۵ کلیات شیخ سعدی علیه الرحمه » تصویر ۸۰ کلیات سعدی نسخهٔ ۱۰۳۴ هجری قمری » تصویر ۱۲۴ گلستان سعدی به خط میرزا محمد حسین شیرازی سال ۱۲۷۱ هجری قمری » تصویر ۱۲۲ گلستان سعدی به خط کاتب سلطانی میر علی حسینی » تصویر ۱۱۲ گلستان سعدی نسخهٔ کتابخانهٔ دیجیتال دانشگاه کمبریج » تصویر ۱۱۱ گلستان به همراه بوستان در حاشیه » تصویر ۱۰۰ گلستان سعدی خوشنویسی شده و مذهب » تصویر ۱۳۶ گلستان به خط توسط عبداللطیف شروانى سال ۹۷۱ هجری قمری » تصویر ۱۱۷ گلستان با بوستان در حاشیهٔ به خط محمدرضا تبریزی سنهٔ ۹۸۰ هجری قمری » تصویر ۱۳۹ کلیات سعدی مذهب و مصور نسخه‌برداری شده توسط عبدالله بن شیخ مرشد الکاتب در قرن دهم هجری » تصویر ۱۰۷ گلستان بایسنقری موزهٔ چستر بیتی کتابت به سال ۸۳۰ هجری قمری » تصویر ۴۳

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ناشناس نوشته:

لطفا معنی این حکایت رو بنویسید

👆☹

صالح نوشته:

توقع براند ز هر مجلست/ برانش ز خود، تا نراند کست (سعدی)

👆☹

حسین نوشته:

شاگردی به استاد خود گفت:
چه کار کنم؟ زیرا از دست مردم آسایش ندارم زیرا بسیار به دیدن من می آیند و مرا از آمد و شد آنها دچار نگرانی شده ام
،استاد بفرمود:تنگدستانشان را وام بده و از ثروتمندان آنها پول درخواست کن در این صورت دیگر از گرد تو پراکنده خواهند شد

👆☹

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.