گنجور

بخش ۹ - حکایت

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور
 

شنیدم که پیری شبی زنده داشت

سحر دست حاجت به حق بر فراشت

یکی هاتف انداخت در گوش پیر

که بی حاصلی، رو سر خویش گیر

بر این در دعای تو مقبول نیست

به خواری برو یا به زاری بایست

شب دیگر از ذکر و طاعت نخفت

مریدی ز حالش خبر یافت، گفت

چو دیدی کز آن روی بسته‌ست در

به بی حاصلی سعی چندین مبر

به دیباچه بر اشک یاقوت فام

به حسرت ببارید و گفت ای غلام

به نومیدی آنگه بگردیدمی

از این ره، که راهی دگر دیدمی

مپندار گر وی عنان بر شکست

که من باز دارم ز فتراک دست

چو خواهنده محروم گشت از دری

چه غم گر شناسد در دیگری؟

شنیدم که راهم در این کوی نیست

ولی هیچ راه دگر روی نیست

در این بود سر بر زمین فدا

که گفتند در گوش جانش ندا

قبول است اگر چه هنر نیستش

که جز ما پناهی دگر نیستش

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حسین نوشته:

کرم بین و لطف خداوندگار
گنه بنده کرده است او شرمسار

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید