گنجور

 
ابوالفرج رونی
 

ای به ذات تو ملک گشته جلیل

وی به نام تو زنده نام خلیل

از بیان تو طبع فضل فرح «فره »

وز بنان تو چشم جود کحیل

پیش حلم تو آب نرم درشت

پیش عزم تو برق تیز کلیل

دهر با شور هیبت تو جبان

بحر با بذل همت تو بخیل

دل تو شرع را بحق ضامن

کف تو خلق را به رزق کفیل

اعتقاد تو صافی از شبهات

اجتهاد تو خالی از تعطیل

کار حکمت بریدن دعوی

شغل عفوت خریدن تاویل

بر تو پوشیده نی صلاح و فساد

وز تو دزدیده نی کثیر و قلیل

بسر وهمها شوی بقیاس

بدم رمزها رسی بدلیل

هر چه سازی ز امهات شگفت

و آنچه دانی ز مفردات جمیل

آسمانی به کوشش و بخشش

آفتابی به گردش و تحویل

حصن امنت کشیده برج ببرج

راه عدلت گشاده میل به میل

نهی تو نهی و شرط او آرام

امر تو امر و حکم او تعجیل

در کشد مهر تو کلنگ از چرخ

برکشد قهر تو نهنگ از نیل

روز حرب تو کز تحیر وقت

اندر افتد سپه بقال و بقیل

تیغ بینی ز مرد و مرد از تیغ

این بدان آن بدین عزیز و ذلیل

خاکها چهره سرخ کرده به خون

گردها جامه رنگ کرده به نیل

هوش اجسام سوی جای نزول

گوش ارواح سوی طبل رحیل

کر و فر ترا نظاره کنند

از فلک جبرئیل و میکائیل

نه بتفسی ز لعبهای سبک

نه بترسی ز حملهای ثقیل

باره تازی در آتشین میدان

گر ز یازی بر آهنین اکلیل

بکنی بیخ شاخ های بزرگ

بزنی شاخ بیخ های طویل

خسروا بنده از اریکه ظلم

شاهرخهای زفت خورد از پیل

گشته گریان ز بنده تا آزاد

مانده عریان ز موزه تا مندیل

بی عمل عزل دید بر بالین

بی گنه سنگ یافت در قندیل

باده اقبال حضرت عالیت

گر نجستی بر این فقیر معیل

شخص او را حیات نفزودی

جز به آواز صور اسرافیل

تا که از دیدن شگفتیها

برود بر زمانه ها تهلیل

باد عمر تو بادوام انباز

باد ملک تو با نظام عدیل

نیک خواهانت جفت شادی و لهو

بدسگالانت یار ویل و عویل

«قاری جشنهای خاص ترا

نوبت سال و ماه گشته رسیل »

مرجع ملکها به حضرت تو

چون به مجموع مرجع تفصیل