گنجور

شمارهٔ ۲۹

 
رودکی
رودکی » قصاید و قطعات
 

از دوست بهر چیز چرا بایدت آزرد؟

کین عیش چنین باشد گه شادی و گه درد

گر خوار کند مهتر، خواری نکند عیب

چون بازنوازد، شود آن داغ جفا سرد

صد نیک به یک بد نتوان کرد فراموش

گر خار بر اندیشی خرمانتوان خورد

او خشم همی گیرد، تو عذر همی خواه

هر روز به نو یار دگر می‌نتوان کرد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

بهرام مشهور نوشته:

شاید بتوانم معنی کنم : چرا باید بخاطر هر موضوعی از دوست آزرده شوی ؟
رسم عیش (گذراندن ، معیشت) اینطوری است گاهی شادی گاهی درد
اگر بزرگتری ترا کوچک کند منظورش ترا به عیب خواندن نیست
و وقتی دوباره ترا بنوازد آن داغ جفا و داغ دلی که از او داری سرد می شود
صد تا خوبی را که نمی توان با یک بدی فراموش کرد
اگر فکر خار کنی (نگران خار بُران باشی) که نمی توانی خرما بخوری - درخت خرما خارهای بلند و تیزی دارد .
اگر او (دوست) خشم بتو بگیرد تو عذرخواهی کن
هر روز که نمی توانی دوست تازه بگیری

👆☹

دریای سخن - دریای شعر فارسی