گنجور

 
رضی‌الدین نیشابوری

خلاصه فضلای جهان رشیدالدین

که فضل را به مکان تو احترام بود

چنان سپردی با من طریق مهر و وفا

که لایق کرم و سنت قیام بود

دو عقد در هنر نزد من فرستادی

که هر یکی را صد کان گهر غلام بود

عزیز خاطر خود را چرا کنی مشغول

به تحفه‌ای چو مرا یاد تو تمام بود

چه قدر دارد زین و لگام من خواهم

که تا مجره سمند تو را ستام بود

تو آن بزرگ سخن‌پروری که گاه سخن

شکر ز غصه لفظ تو تلخ‌کام بود

چو بحر طبع لطیف تو موج گوهر زد

حدیث قلزم و امثال آن حرام بود

ز خط تیره و معنی روشنت گویی

که صبح صادق در زیر ابر او چو شام بود

مرا چو جامه دیدار تو درید فلک

چه جای باده و ساقی و رود و جام بود

هر آن گهی که از آن عهد انس یاد آرم

ز غم دو دیده من همچو دو غمام بود

به دل کنند صبوری ز دوستان و مرا

چو هیچ دل نبود هیچ زاد رام بود

نیافت وصل دوام و در آن نیم ای کاش

که با جفای فلک هجر را دوام بود

چگونه ممکن گردد دوام هجر چو عمر

به سان صیت سخای تو تیزگام بود

مرا به دست صبا گه گهی سلام فرست

که یادگار دل از دوستان پیام بود

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب
مولانا

به پیش تو چه زند جان و جان کدام بود

که جان توی و دگر جمله نقش و نام بود

اگر چه ماه به ده دست روی خود شوید

چه زهره دارد کان چهره را غلام بود

اگر چه عاشقی و عشق بهترین کار است

[...]

اهلی شیرازی

فغان من همه از دست توسن نفس است

که خام و سرکش و بدخوی و بدلجام بود

بشصت سال ریاضت که دید دید در ره عشق

نگشت رام و نخواهد شدن کدام بود

چو عود خام کسی را که خامی از ازلست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه