رضی‌الدین نیشابوری » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۰ - در ستایش رشید الدین گوید

خلاصه فضلای جهان رشیدالدین

که فضل را به مکان تو احترام بود

چنان سپردی با من طریق مهر و وفا

که لایق کرم و سنت قیام بود

دو عقد در هنر نزد من فرستادی

که هر یکی را صد کان گهر غلام بود

عزیز خاطر خود را چرا کنی مشغول

به تحفه‌ای چو مرا یاد تو تمام بود

چه قدر دارد زین و لگام من خواهم

که تا مجره سمند تو را ستام بود

تو آن بزرگ سخن‌پروری که گاه سخن

شکر ز غصه لفظ تو تلخ‌کام بود

چو بحر طبع لطیف تو موج گوهر زد

حدیث قلزم و امثال آن حرام بود

ز خط تیره و معنی روشنت گویی

که صبح صادق در زیر ابر او چو شام بود

مرا چو جامه دیدار تو درید فلک

چه جای باده و ساقی و رود و جام بود

هر آن گهی که از آن عهد انس یاد آرم

ز غم دو دیده من همچو دو غمام بود

به دل کنند صبوری ز دوستان و مرا

چو هیچ دل نبود هیچ زاد رام بود

نیافت وصل دوام و در آن نیم ای کاش

که با جفای فلک هجر را دوام بود

چگونه ممکن گردد دوام هجر چو عمر

به سان صیت سخای تو تیزگام بود

مرا به دست صبا گه گهی سلام فرست

که یادگار دل از دوستان پیام بود