نظام معالی که اقبال را
به از آستان تو مسند نبود
کجا کرد قدر رفیعت وطن
که عالیتر از فرق فرقد نبود
سخای تو هرگز کجا برگذشت
که چون ابر در خدمتش صد نبود
چه رتبت همی داشتم پیش تو
که یک التماس مرا رد نبود
دریغا که از عهد شادی گذشت
که گویی مگر هرگز آن خود نبود
لباس عنایی که رنج سفر
مرا دوخت در خورد این قد نبود
علی الجمله بیخدمت صدر تو
غم و محنت بنده را حد نبود
ز روی کرم گه گهش یاد کن
که او مر تو را بنده بد نبود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.