رضی‌الدین نیشابوری » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۹ - در ستایش مجدالدین گوید

خدایگان کریم زمانه مجدالملک

که در مقابل حلم تو کوه که گردد

به حلم تو شبهی هست گوی اغبر را

فلک به دور همی گرد آن شبه گردد

دوات تو چه مشک است و یوسف لفظت

عزیز مصر سخن زآن خجسته‌چه گردد

ز بیم کلک تو پاره شود دل دشمن

وگرنه چون دل دفتر هزارته گردد

کلاه‌داری نکند عدوی تو با تو

وگرچه جرم هلالش زه کله گردد

ز فر طالع مسعود و اختر میمون

به هر مکان که تو را صدر و بارگه گردد

چو راه‌های کواکب ز آسمان عرب

ز زائران سوی تو صد هزار ره گردد

به عزم جود تو بربست بنده بار ثنا

در این سفر نگشفت ار یکیش ده گردد

عدوی تو نرسد در غبار تو هرگز

وگرچه مسند قدرش بر اوج مه گردد

پیاده فرزین گردد بلی شنیدستم

ولی نگفت کسی در جهان که شه گردد

جناب صدر تو آن برتر از سپهر کبود

چو یادم آید از آن چشم من سیه گردد

خدای داند صدرا که بیم آن استم

کز اشتیاق لقای تو دل تبه گردد

گمان که برد که از جور چرخ پاینده

لقای روز به روز تو مه به مه گردد

مرا به مدح تو اندر گناه تقصیر است

بود که این غم کفارت گنه گردد