نداند نداند نداند رسم یاری بی وفا یاری (که من دارم که من دارم)
به آزار دلم کوشد دلازاری (که من دارم که من دارم)
وگر دل را به صد خواری رهانم از گرفتاری
دلازاری دگر جوید دلازاری که من دارم
گهی خاری کشم از پا، گهی دستی زنم بر سر، دستی زنم بر سر
به کوی دلفریبان، به کوی دلفریبان این بود کاری
که من دارم، که من دارم، که من دارم، که من دارم
(ز پند هم نشین) درد جگرسوزم فزونتر شد فزونتر شد
(هلاکم میکند) آخر دلازاری که من دارم که من دارم
رهی آن مه به سوی من، به چشم دیگران بیند
نداند قیمت عشقم خریداری که من دارم
که من دارم، که من دارم، که من دارم، که من دارم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به مسالهی بیوفایی در عشق و شکایت از دلآزاری میپردازد. او به توصیف رنج و دردی میگوید که از یار خود متحمل میشود و این درد را بیشتر از هر آسیبی به خود میداند. عشق او با وجود آزارها و مشکلات، همچنان برایش ارزشمند است و اذعان میکند که دیگران قادر به درک قیمت واقعی عشق او نیستند. در نهایت، این شعر احساسات عمیق و متناقض ناشی از عشق را تصویر میکند، از جمله شوق و ناامیدی.
هوش مصنوعی: کسی که از روش بیوفایی در دوستی خبر ندارد، نمیداند که چگونه دوست به دل آدم آسیب میزند و من به این درد آشنا هستم.
هوش مصنوعی: اگر دل خود را با هر زحمتی از درد و رنج آزاد کنم، باز هم دل به دنبال آزار و رنج جدیدی خواهد گشت که من هماکنون با آن روبهرو هستم.
هوش مصنوعی: گاهی در زندگی مشکلات و سختیهایی را تحمل میکنم، گاهی هم در سرم احساس شادی دارم. این زندگی من است که بین این دو حالت در نوسان است و در بین عشق و زیباییها تلاش میکنم.
هوش مصنوعی: من که در دل خود درد و رنج زیادی دارم، و این درد با توصیهها و نصیحتهای اطرافیانم بیشتر و بیشتر شده است.
هوش مصنوعی: این شخص دچار مشکلی عمیق است که میتواند او را به نابودی بکشاند. در عین حال، خوبی و زیبایی را از معشوق خود احساس میکند، که دیگران هم نمیتوانند آن را ببینند. او به مسیری میرود که به محبوبش نزدیکتر میشود و امیدوار است که این احساس را درک کند.
هوش مصنوعی: عشقم را کسی نمیداند که چه ارزشی دارد، فقط خودم میدانم که چقدر برایم ارزشمند است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به قلب عشق میتازد دل زاری که من دارم
زبانبازی به آتش میکند خاری که من دارم
که آرد ریشه کفر از دل سنگین من بیرون
که محکم چون سلیمانی است ز ناری که من دارم
ندانم سنگ از دست کدامین طفل بستانم
[...]
نداند رسم یاری بیوفا یاری که من دارم
به آزار دلم کوشد دلآزاری که من دارم
وگر دل را به صد خواری رهانم از گرفتاری
دلآزاری دگر جوید دِلِ زاری که من دارم
به خاک من نیفتد سایهٔ سرو بلند او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.