دریغ یار عزیزم که از وفا عاری است
تمام دلبری و ناتمام دلداری است
مکن به زاری ما گوش و داد جور بده
که حسن ما و تو در زاری و دلازاریست
رقیب با سگ او یار شد فغان که مرا
گذار از آن سر کو بعد از این بدشواریست
به عشق کوش که کارآزمودگان گویند
که کار دهر بجز عشق جمله بیگاریست
وصال او که شهان راست آرزو در خواب
زهی طمع که گدا را هوس به بیداریست
ز دوش بار علایق بنه که سالک را
بهین تهیه سیر و سفر سبکباریست
رفیق شکوه ز بیماریم پر است اما
نه آنقدر که شکایت ز بی پرستاریست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به بیان تلخیهای عشق و ناکامیهای آن میپردازد. شاعر از تجربیات شیرین ابتدایی عشق صحبت کرده و به تغییر آن به تلخی در پایان اشاره میکند. او میگوید که حتی شیرینیهای عشق اکنون برایش مانند زهر است و این ناکامی، کام او را تلخ کرده است. در نهایت، شاعر به اینکه عشق از ابتدا شیرین و در پایان تلخ بوده است، تأکید میکند و آرزو میکند که عشق واقعی با تلخی همراه نباشد.
هوش مصنوعی: متأسفم که یار عزیزم وفاداری ندارد و تمام زیباییهایش ناتمام و ناقص است.
هوش مصنوعی: لطفاً به ضعف و ناتوانی ما گوش نده و ظلم و ستم نکن، زیرا زیبایی ما و تو در همین زاری و دل شکسته است.
هوش مصنوعی: رقیب به همراه دوستی خود که شبیه به یک سگ است، در حال لذت بردن است و به من میگوید که از آن سوی خیابان عبور نکنم؛ زیرا عبور از آن سوی خیابان برای من دشوار و سردرگم کننده است.
هوش مصنوعی: به عشق تلاش کن، زیرا بزرگان و پختهکاران میگویند که تمام امور دنیا جز عشق، تنها زحمت و تلاش بیثمر است.
هوش مصنوعی: دستیابی به معشوق برای پادشاهان آرزویی است در خواب، اما چه امیدی به آن است وقتی که یک گدا آرزوی رسیدن به او را در دنیای بیداری دارد.
هوش مصنوعی: از دوش خود بار علاقهها را کنار بگذار، چون مسافر برای سفر کردن به کمترین وزن و بار نیاز دارد.
هوش مصنوعی: دوست من به خاطر بیماری من نگران است، اما نگرانی او به قدری نیست که بخواهد از کمبود پرستار شکایت کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز راستی و بلندی که مر ترا بالاست
به وصفت اندر، معنی بلند گردد و راست
اگر بزرگی و جاه و جلال در درم است
ز کردگار بر آن مرد کم درم ستم است
نداد داد مرا چون نداد گربه مرا
تو را از اسپ و خر و گاو و گوسفند رمه است
یکی به تیم سپنجی همی نیابد جای
[...]
در قناعت و توفیق دین و مذهب راست
بروزگار تو ، ای فخر کاینات ، کراست؟
برون ز راه تو هر راه کاندر آفاقست
غریق بیم و امید و اسیر روی و ریاست
فزایش سخن و نکتۀ بدیع تو را
[...]
سرشگ ابر بکردار لؤلؤ لالاست
نسیم باد بکردار عنبر ساراست
سپاه برف رمید و سپاه لاله رسید
خروش زاغ نشست و خروش فاخته خاست
بهر کجا نگری پیش چشم تو گهر است
[...]
بنظم و نثر کسی را گر افتخار سزاست
مرا سزاست که امروز نظم و نثر مراست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.