گنجور

 
رفیق اصفهانی

دریغ یار عزیزم که از وفا عاری است

تمام دلبری و ناتمام دلداری است

مکن به زاری ما گوش و داد جور بده

که حسن ما و تو در زاری و دلازاریست

رقیب با سگ او یار شد فغان که مرا

گذار از آن سر کو بعد از این بدشواریست

به عشق کوش که کارآزمودگان گویند

که کار دهر بجز عشق جمله بیگاریست

وصال او که شهان راست آرزو در خواب

زهی طمع که گدا را هوس به بیداریست

ز دوش بار علایق بنه که سالک را

بهین تهیه سیر و سفر سبکباریست

رفیق شکوه ز بیماریم پر است اما

نه آنقدر که شکایت ز بی پرستاریست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

ز راستی و بلندی که مر ترا بالاست

به وصفت اندر، معنی بلند گردد و راست

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عنصری
ناصرخسرو

اگر بزرگی و جاه و جلال در درم است

ز کردگار بر آن مرد کم درم ستم است

نداد داد مرا چون نداد گربه مرا

تو را از اسپ و خر و گاو و گوسفند رمه است

یکی به تیم سپنجی همی نیابد جای

[...]

ازرقی هروی

در قناعت و توفیق دین و مذهب راست

بروزگار تو ، ای فخر کاینات ، کراست؟

برون ز راه تو هر راه کاندر آفاقست

غریق بیم و امید و اسیر روی و ریاست

فزایش سخن و نکتۀ بدیع تو را

[...]

قطران تبریزی

سرشگ ابر بکردار لؤلؤ لالاست

نسیم باد بکردار عنبر ساراست

سپاه برف رمید و سپاه لاله رسید

خروش زاغ نشست و خروش فاخته خاست

بهر کجا نگری پیش چشم تو گهر است

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه