گنجور

 
رفیق اصفهانی

کار من مهر تو و پیشه تو کین منست

کین من رسم تو و مهر تو آئین منست

تا مرا هست وفا پیشه، ترا هست جفا

تا ترا هست جفا کیش، وفا دین منست

شادی من غم و اندوه دل خرم تست

غم تو عیش و نشاط دل غمگین منست

آنکه تشویش ندانسته، دل ساکن تو

وانکه تسکین نشناسد، دل مسکین منست

زان ننالم ز غم درد که درد غم تو

باعث صبر من و موجب تسکین منست

روی نیکوی تو روزی که نبینم آن روز

تیره عالم همه بر چشم جهان بین منست

نیست از سوز نهانم کسی آگاه رفیق

مگر آن شمع که شب بر سر بالین منست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیرعلیشیر نوایی

تا گدایی در میکده آیین منست

رخنه‌ها از مژه مغبچه در دین منست

زان دم از یاری می می‌زنم ای شیخ که او

همدم فیض‌رسان دل غمگین منست

تا که در دیر شدم جرعه کش پیر مغان

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیرعلیشیر نوایی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه