خوش آن محفل که هر دم ساغر می
وی از من گیرد و من گیرم از وی
بیا نایی نوا سر کن دمادم
بیا ساقی قدح پر کن پیاپی
که خوش باشد می گلگون کشیدن
به بانگ ارغنون و ناله ی نی
نباشم شاد و خرم تا نباشد
به دستم ساغر و در ساغرم می
مشو مغرور حسن ای گل که دارد
بهار دلربائی در عقب دی
برآرم بی تو آه از سینه تا چند
ببارم بی تو اشک از دیده تا کی
رسد تا کی به گردون هایهایش
رفیق خسته را دریاب هی هی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف لذتجویی از شراب و حضور در محفل خوشی میپردازد. او از ساقی دعوت میکند تا ساغر را پر کند و حال و هوای شادمانی را با نواهای دلنشین شامل ناله نی و آواز ارغنون زنده کند. وجود عشق و زیبایی را در حضور معشوق و کارزار عاشقی میبیند و از تنهایی و دوری محبوب غمگین است. شاعر با ابراز longing و احساسات عاطفی، به شدت علاقهاش به عشق و زرقوبرق زندگی اجتماعی را نشان میدهد و از خستگی خود در غیاب محبوبش سخن میگوید.
هوش مصنوعی: خوشا به حال آن دورهمی که هر لحظه کسی مینوشد و من نیز از آن مینوشم.
هوش مصنوعی: بیا و با نوا و آهنگ دلنشینی همراه شو، به طور مداوم بیا ای ساقی، جام را پر کن و مرتب بفرست.
هوش مصنوعی: چقدر خوب است که با آواز خوش و نغمه ی نی، به زیبایی های زندگی بپردازیم و از لذت آن بهرهمند شویم.
هوش مصنوعی: من وقتی شاد و خوشحالم که در دستم جامی باشد و در آن جام، شرابی ریخته شده باشد.
هوش مصنوعی: به خود نبالید و مغرور زیباییتان نشوید، زیرا زیبایی بهار در انتظار است و ممکن است شما را تحت تأثیر قرار دهد.
هوش مصنوعی: بدون تو چقدر باید از دل آه بکشم و تا چه زمانی باید از چشمم اشک بریزم؟
هوش مصنوعی: تا کی باید به آسمان ناله و فریاد بزنم؟ ای رفیق خسته، من را دریاب و کمک کن.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گل خندان خجل گردد بهاری
که تو رنگ از بهار و گل به آری
بسیم ومشک نازد جان ازیرا
که سیمین عارض و مشکین عذاری
نگار قندهاری قند لب نیست
[...]
پدید آورد آن را از هیولی
چهار ارکان بدین هر چار معنی
دیُم یک عندلیب خوشنوایی
که مینالید وقت صبحگاهی
به شاخ گلبنی با گل همی گفت
که یارا بی وفایی بی وفائی
همای کلک تو مرغی است لاغر
که از منقار او شد ملک فربی
هر آنکس کو تو را بیند بپرسد
که این خورشید تابنده است یا نی
بسا کاخا که محمودش بنا کرد
که از رفعت همی با مه مرا کرد
نبینی زآن همه یک خشت بر پای
مدیح عنصری ماندهست بر جای
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.