گنجور

 
رفیق اصفهانی

عادت به این مکن که کنی جور و کین همه

نیکوست جور و کین ز نکویان نه این همه

از دلبران کدام بنالند عاشقان

هستند این گروه جفاجو چنین همه

نقص تو نیست جور و جفا زانکه بوده اند

خوبان همه چنان و نکویان چنین همه

صد درد بر دلست مرا غیر درد عشق

ای کاش بود درد دل من چنین همه

با روی این چنین گذری گر به چین شوند

حیران روی خوب تو خوبان چین همه

زان لعل لب که خاتم خوبیست باشدت

هر ملک دل که هست به زیر نگین همه

ماهی نه چون رخ تو بود بر همه فلک

سروی نه چون قد تو بود بر زمین همه

گاهی به من ز روی ترحم نگاه کن

بر رغم من به سوی رقیبان مبین همه

هر جا رفیق خواند به وصف تو شعر خویش

کردند اهل طبع بر آن آفرین همه