به کار مشکل خود یاری از یاری نمیبینم
چنان یاری کز او آسان شود کاری نمیبینم
دیاری بود یاران موافق هر طرف جمعی
چه شد کز آن دیار و یار دیاری نمیبینم
نمینوشم میی کز دردش آسیبی نمیبینم
نمیبینم گلی کز خارش آزاری نمیبینم
اگر بینی وفاداری بکش بارش که من باری
در این یاران که میبینم، وفاداری نمیبینم
به کنج غم شب تاری من و بیداری و زاری
که بر بالین بیماری پرستاری نمیبینم
نمیبینم به بازاری متاع بیخریداری
خریدار متاع خود به بازاری نمیبینم
رفیق و جُنگ اشعارش که هست از درج در عارش
چو میآرم به بازارش خریداری نمیبینم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عهدی که با معشوق بسته است، اشاره میکند و میگوید پس از آن لحظه که با تو عهد بستم، تمام عهدهای قبلیام را شکستهام. او از احساسات عمیق خود نسبت به معشوق میگوید و بیان میکند که در هر کجا که خبری از محبوب اوست، لحظهای آرامش ندارد. شاعر به زخمهای عاطفی و وضعیت نامناسب خود اشاره کرده و خود را همچون پرندهای معرفی میکند که در دام عشق گرفتار شده است. او از معشوق میخواهد که به حال او رحم کند و خیرات و جوانیاش را به او ببخشد، زیرا اکنون پیر و خسته شده است. در انتها، به دوستی و نزدیکی خود با معشوق اشاره میکند و تأکید میکند که در عشق خود جان را از دست میدهد ولی از این پیوند دست نخواهد کشید.
هوش مصنوعی: در کار دشوار خود، کمکی نمیبینم که به اندازهای موثر باشد که کار را برایم آسان کند.
هوش مصنوعی: در یک سرزمین، دوستان و همراهانی بود که هر کدام از جهتی دور هم جمع شده بودند. اما اکنون نمیتوانم اثری از آن سرزمین یا آن دوستان ببینم.
هوش مصنوعی: من از نوشیدن میپرهيز میکنم چون از دردش آسیبی نمیبینم، و همچنین از دیدن گلی که از خارش آن آسیب نمیبینم خودداری میکنم.
هوش مصنوعی: اگر وفاداری را در میان دوستان ببینی، بلافاصله بار سفر را ببند، چون من در این جمع دوستان چیزی به نام وفاداری نمیبینم.
هوش مصنوعی: در گوشهای از شب، غم و اندوه من و بیداری و نالهای وجود دارد که در کنار بیماریام، هیچ پرستاری را نمیبینم.
هوش مصنوعی: من در هیچ بازاری کالایی را نمیبینم که خریدار نداشته باشد، و خودم هم در هیچ بازاری، خریدار کالایم نیستم.
هوش مصنوعی: دوست و مجموعه اشعارش که در آنها عیوب و نقصها وجود دارد، وقتی آنها را به نمایش میگذارم، خریدار و مشتریای نمیبینم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
منم آن کس که شادی را سر و کاری نمیبینم
به عالم خوشدلی را روز بازاری نمیبینم
درختی طرفه شد عالم که من چندان که میجویم
به جز اندوه و اندیشه بر او باری نمیبینم
جوانی گلستان خرم و تازه است و من هرگز
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.