با رقیب از سر نو عهد و وفا بست دریغ
مدتی رفت و بر آن عهد و وفا هست دریغ
آن که با اهل وفا عهدی اگر بست شکست
عهدها بست به اغیار که نشکست دریغ
من جز او با کس دیگر ننشستم جایی
او به جز من همه جا با همه بنشست دریغ
گفتمش سرو قدت رفت ز آغوشم حیف
گفت بی جاست به تیری که شد از شست دریغ
می زند چشم تو با ناکس و کس ناوک ناز
نکند ترک خود آن ترک سیه مست دریغ
تیر ترکی که به جان جست رفیقش همه عمر
دیر آمد به دل و زود به در جست دریغ
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از ناتوانی و بیخبری معشوق از احساسات واقعی و درد عاشق سخن میگوید. او lament میکند که معشوق عشق و وفاداری را درک نمیکند و با بیتوجهی به احساسات عاشق، او را در غم و اندوه میسوزاند. شاعر به تلخی اشاره میکند که معشوق نهتنها از عشق دیگران بیخبر است، بلکه لطف و محبتهای خود را نیز نمیشناسد. او در نهایت به تنهایی و دردهایش در absence معشوق اشاره کرده و حسرت را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: با رقیب عهد و پیمان جدیدی بستم، اما افسوس که مدتی گذشت و هیچ خبری از آن عهد و وفا نیست.
هوش مصنوعی: کسی که با وفاداران پیمان میبندد، اگر این پیمان را بشکند، در واقع به دیگران نیز خیانت کرده است، افسوس!
هوش مصنوعی: من هیچگاه در جایی جز با او نبودم و او هم به جز من با همه و در هر جایی نشسته است، افسوس که اینگونه شده است.
هوش مصنوعی: به او گفتم که قد زیبایت دیگر در آغوشم نیست و افسوس، او پاسخ داد که این ناراحتی بیدلیل است، مثل تیری که از انگشت رها شده باشد و دیگر برنمیگردد.
هوش مصنوعی: چشمان تو با کسانی که شایستگی ندارند بازی میکند و کسی نمیتواند به ناز تو توجه کند، مگر اینکه خود آن معشوق سیاهم، که خوشحال نیست.
هوش مصنوعی: تیر ترکی که به جان رفیقش برخورد، همیشه در دل دیر جان گرفت و زود از در رفت. افسوس!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.