گنجور

 
رفیق اصفهانی

تا ماه رسیده آهم امشب

آه ار نرسد به ماهم امشب

بی ماه رخش نخفته چشمم

ای ماه توئی گواهم امشب

دیشب ز تو دیده ام نگاهی

در حسرت آن نگاهم امشب

بی جرم تو رانده دوشم از بزم

بزم آمده عذر خواهم امشب

در بزم تو بوده هر شبم جا

اینجا ز چه نیست راهم امشب

گر با تو به نقل و می کنم روز

طاعت باشد گناهم امشب

مرغ سحری رفیق نالید

از نالهٔ صبحگاهم امشب

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
آشفتهٔ شیرازی

درده خبری بما هم امشب

کز سینه برآمد آهم امشب

گو شمع میار در شبستان

کامد بشبانه ما هم امشب ‏

آمد بسیاه چالم آن مه

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه