نهادم بهر شرح شوق هر گه خامه بر کاغذ
ز آهم خشک شد خامه ز اشکم گشت تر کاغذ
چو یعقوب از بر من برده یوسف طلعتی دوران
به اقلیمی که نفرستد پسر بهر پدر کاغذ
نکرد از کاغذی روزی دلم خوش روزگارش خوش
که یاران می فرستادند بهر یکدگر کاغذ
چو کاغذ شد سفید از انتظارش در وطن چشمم
فرامش کار من ننوشت یک بار از سفر کاغذ
به کاغذ پاره ای نام مرا یک بار ننویسد
در آن کشور نمی باشد همانا اینقدر کاغذ
خوش آن افتاده دور از دوستان کز دوستی گاهی
به پیغامی کنندش شاد، ننویسد اگر کاغذ
رفیق افشان کن اول نامه را از چشم خوش افشان
که نام یار را نتوان رقم کردن به هر کاغذ
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از زیباییهای شهر شیراز و معشوقهاش میگوید و از ناز و طنازی او به وجد آمده است. او توصیف میکند که چگونه زیباییها در هر گوشه و کنار این شهر حضور دارند و دل هر کسی را میربایند. شاعر به ناز معشوق اشاره میکند و میگوید که حتی زخمهای کوچک نیز در مقابل ناز او ارزش بیشتری دارند. در نهایت، او از شادابی و شور و شوق زندگی میگوید و بر اهمیت هنر و شعر در بیان احساسات عاشقانه تأکید میکند.
هوش مصنوعی: هر بار که میخواهم از شوق و اشتیاق خود بنویسم، خودکارم به خاطر آههایم خشک میشود و اشکهایم باعث میشود کاغذ خیس و مرطوب شود.
هوش مصنوعی: مانند یعقوب که یوسف را از دست داد، من نیز از فرزندم دور هستم. زیبایی و خوشبختی او در جایی است که دیگر هیچ نامهای از او به من نمیرسد.
هوش مصنوعی: دل خوشی من روزهایی را به خاطر میآورد که دوستانم برای یکدیگر نامه مینوشتند و این تبادل احساسات دل را شاد میکرد.
هوش مصنوعی: چشمم بیصبرانه منتظر است که یک بار از سفر به وطن خبر خوشی بیاید، اما هر بار که منتظر میمانم، خبری نمیرسد و تنها دلم پر از آرزوها و انتظار میشود.
هوش مصنوعی: کافی است که نام من را یک بار روی یک کاغذ بنویسید، اما در آن سرزمین به قدری کاغذ وجود ندارد که بتوان نام من را نوشت.
هوش مصنوعی: سزاوار است کسی که دور از دوستانش است، چون گاهی از دوستی برایش پیغامی میفرستند و او را شاد میکنند. اگر به او نامهای نرسد، ناراحت نمیشود.
هوش مصنوعی: دوست عزیزم، ابتدا نامه را با چشمان زیبا و دلربایت بنویس که نام محبوب را نمیتوان بر هر کاغذی نوشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رقم می زد قلم وصف لب لعل تو بر کاغذ
قلم شد نیشکر وز نیشکر غرق شکر کاغذ
تنک دل را چه طاقت پیش طعن حاسدان آری
نیارد تاب زخم تیر چون باشد سپر کاغذ
بود کز زیر پا برداری و خوانی غم خود را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.