گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

من بدین خواری و این غربت از آن راه دراز

به تمنای تو افتاده‌ام، ای شمع طراز

آمدم تا به در خانه سلامت گویم

به ملامت ز سر کوچه کجا گردم باز؟

گر چه در شهر ترا هم نفسان بسیارند

نفسی نیز به احوال غریبان پرداز

آز بسیار به دیدار تو دارد دل ما

تا بر ما ننشینی ننشیند آن آز

نازنینا، رخ خوبت به دعا خواسته‌ام

می‌نمای آن رخ آراسته و می‌کن ناز

سر مپیچان، که به رخسار تو داریم امید

رخ مپوشان، که به دیدار تو داریم نیاز

در نماز همه گر زانکه حضوری شرطست

بی‌حضور تو نشاید که گزارند نماز

مشکل اینست که: هر موی تو در دست دلیست

ورنه چون موی تو این کار نمی‌گشت دراز

راز شبهات بکس چون بتوان گفت؟ که ما

روزها شد که بخود نیز نگفتیم این راز

من خود از دام تو دل را برهانم روزی

گر تو در دام من افتی نرهانندت باز

مردمان گر چه درین شهر فراوان داری

اوحدی را به خداوندی خود هم بنواز

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نگین شکروی در ‫۱۱ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۲۲ تیر ۱۳۸۹، ساعت ۰۹:۲۱ نوشته:

با درود وسپاس فراوان
وزن این شعر فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) است.
---
پاسخ: با تشکر، وزن شعر تصحیح شد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.