گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

تو را که گفت که من بی‌تو می‌توانم بود

که مرگ بادا گر بی‌تو زنده دانم بود

اگر به پیش کسی جز تو بسته‌ام کمری

گواه باش که: زنار در میانم بود

درون خویش بپرداختم ز هر نقشی

مگر وفای تو کندر میان جانم بود

هزار بار مرا سوختی و دم نزدم

که مهر در جگر و مهر بر زبانم بود

سکونت از من دل خسته در جدایی خود

طلب مدار، که ساکن نمی‌توانم بود

بگفت راز دل اوحدی به مرد و به زن

سرشک دیده، که در عشق ترجمانم بود

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

حمیدرضا در ‫۱۲ سال و ۱۲ ماه قبل، شنبه ۴ آبان ۱۳۸۷، ساعت ۰۹:۴۵ نوشته:

در مصرع اول بیت اول «ترا که گفت؟ من بی‌تو می‌توانم بود» با «تو را که گفت که من بی‌تو می‌توانم بود» جایگزین شد.

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.