گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

روی خود بنمود و هوش از ما ببرد

طاقت و هوش از تن شیدا ببرد

دل شکیب از روی خوب او نداشت

زان میان بگذاشتیمش تا ببرد

روی او چون دید نقش ما و من

نام من گم کرد و رخت ما ببرد

زین جهان من داشتم جان و دلی

این به دست آورد و آن در پا ببرد

من چنین در جوش و آتش ناپدید

گر نهان آمد، مرا پیدا ببرد

دانش و دین مرا آن چشم ترک

روز غارت بود، در یغما ببرد

از دل من بود هر غوغا که بود

پیش او رفت آن دل و غوغا ببرد

راه فردا بر گرفت از امشبم

کامشبم بگرفت و تا فردا ببرد

تا قیامت هر که گوید سرعشق

قطره‌ای باشد، کزین دریا ببرد

جای آن هست ار کنی جوش و فغان

اوحدی، کش عشق او از جا ببرد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.