گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۷

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر دم از خانه رخ بدر دارد

در پی عاشقی نظر دارد

هر زمان مست بر سر کویی

با کسی دست در کمر دارد

یار آن کس شود، که مینوشد

دست آن کس کشد، که زر دارد

دوست گیرد نهان و فاش کند

مخلصان را درین خطر دارد

هر که قلاش‌تر ز مردم شهر

پیش او راه بیشتر دارد

در خرابات ما شود عاشق

هر که سودای درد سر دارد

یار ترسای ما، مترس از کس

عاشقی خود همین هنر دارد

مزن، ای اوحدی، به جز در دوست

کان دگر خانها دو در دارد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن