گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
اوحدی مراغه‌ای
 

ز عشق اگر چه به هر گوشه داستانی هست

سری چنین نه همانا بر آستانی هست

بیا، که با گل رویت فراغتی دارم

ز هر گلی که به باغی و بوستانی هست

اگر بخوان تو از لاغری نه در خوردیم

هم از برای سگان تو استخوانی هست

بگوی تا: نزند تیر غمزه جز بر ما

چو ابروی تو کسی را اگر کمانی هست

حدیث تلخ بهل، بعد ازین به شمشیرم

بیزمای، اگرت رای امتحانی هست

کسی که وصل ترا می‌کند دو کون بها

خبر نداشت که بالای او دکانی هست

خبر مکن بکس، ای مدعی، ازو، که هنوز

رخش تمام ندیدی، گرت زیانی هست

گر آه و ناله کند اوحدی شگفت مدار

هم آتشی زده باشند کش دخانی هست

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.