اوحدالدین کرمانی
»
دیوان رباعیات
»
الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب
»
شمارهٔ ۲۱۰
می آیم وز شوق چنان می افتم
کاندر یک پا بر سر جان می افتم
چشمم به تو در می نگرد وز شادی
می مالم چشم و در گمان می افتم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از شوق و هیجان خود سخن میگوید. او آنچنان به سمت معشوق خود جذب میشود که احساس میکند حتی بر روی یک پا هم میتواند بیفتد. چشمش به معشوق است و از سر خوشحالی چشمانش را میمالد و در خیال و گمان به آروزها و شادیهای خود میافتد.
هوش مصنوعی: می آیم و از شوق چنان به زمین می افتم که مانند کسی که تنها با یک پا ایستاده، سرم به زمین میخورد و جانم از شوق به تپش میافتد.
هوش مصنوعی: چشمم به تو دوخته شده و از خوشحالی به خود میبالم و در خیال و تصور تو غرق میشوم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میآیم و از شرم چنان میافتم
کز زندگی خود به گمان میافتم
بی تو غم دل به صد زبان میگویم
چون روی تو بینم از زبان میافتم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.