اوحدالدین کرمانی
»
دیوان رباعیات
»
الباب الحادی عشر: فی الطامات و فی الاقاویل المختلفة
»
الفصل الثانی - فی الاقاویل المختلفة خدمة السلطان
»
شمارهٔ ۳۴
گفتم که شبی با تو توانم دم زد؟
ابرو ز سر خشم خم اندر خم زد
گفتم بخرم به زر وصالت روزی
لعلی بگزید و گوهری برهم زد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر از عشق و زیبایی معشوقه صحبت میکند. او میگوید که شب میتواند با معشوق گفتوگو کند و ابروهای او که نشاندهنده خشم است، در هم میرود. همچنین اشاره میکند که میخواهد با پول، روزی وصال معشوق را بخرد، اما معشوق مانند لعل ارزشمند و گرانبهاست که با جواهرات گران قیمت روبهرو نمیشود.
هوش مصنوعی: گفتم که میتوانم شبی را با تو بگذرانم؟ او از سر خشم ابروهایش را به حالت پیچیدهای درآورد.
هوش مصنوعی: گفتم که برای رسیدن به عشق تو، روزی جواهری بخرم، اما او یک لعل زیبا را انتخاب کرد و جواهری را برایم فراهم کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سلطان علم عدل به هر عالم زد
درکشور روم عالمی بر هم زد
هر دم ز قیاس عیسی مریم زد
نگذاشت که نیز هیچ کافر دم زد
آدم علم عشق درین عالم زد
صد عالم عالمان همه برهم زد
تا در نفس خویش زمانی دم زد
در باخت بهشت و هر دو عالم کم زد
حسنت که صلای شوق عالم برزد
غم نیست اگر دمی ز محنت دم زد
کفرست ولی یقین که از رشک ایزد
هنگامه دلربائیت بر هم زد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.