گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مجد همگر

با هجر چنان حریف خو نتوان کرد

وز زشتی ایام نکو نتوان کرد

این شادی آنکه بی رخش غمگینم

وین یاد کسی که یاد او نتوان کرد

سعدی

چون بخت به تدبیر نکو نتوان کرد

بیفایده سعی و گفت و گو نتوان کرد

گفتم بروم صبر کنم یک چندی

هم صبر برو که صبر ازو نتوان کرد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه