گنجور

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
اوحدالدین کرمانی

در میکده جز به می وضو نتوان کرد

و آن نام که زشت شد نکو نتوان کرد

افسوس که این پردهٔ مستوری ما

از بس که دریده شد رفو نتوان کرد

سعدی

چون بخت به تدبیر نکو نتوان کرد

بیفایده سعی و گفت و گو نتوان کرد

گفتم بروم صبر کنم یک چندی

هم صبر برو که صبر ازو نتوان کرد

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه