اوحدالدین کرمانی
»
دیوان رباعیات
»
الباب الحادی عشر: فی الطامات و فی الاقاویل المختلفة
»
الفصل الاول - فی الطامات
»
شمارهٔ ۷
پیری ز خرابات برون آمد مست
سجّاده به کول و کوزهٔ باده به دست
گفتم پیرا تو را به دل ایمان هست؟
ایمان به دل اندر است و دل نیست به دست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، پیر (شخصی سالخورده) از خرابهای بیرون میآید و با حالتی مست، سجادهای به دوش و کوزهای پر از شراب در دست دارد. شاعر به پیر میگوید که ایمان او را در دلش احساس میکند، اما اشاره میکند که ایمان در دل وجود دارد و نمیتوان آن را در دست گرفت. این شعر به نوعی به جستجوی معنای واقعی ایمان و معنویت اشاره دارد.
هوش مصنوعی: یک پیرمرد از میخانه بیرون آمد، در حالی که سجادهی خود را بر دوش انداخته و کوزهای پر از شراب در دست دارد.
هوش مصنوعی: به او گفتم آیا قلبم به تو ایمان دارد؟ ایمان در دل است و دل در اختیار ما نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.