اوحدالدین کرمانی
»
دیوان رباعیات
»
الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
»
شمارهٔ ۱۹۷ - الاسرار
افتاد مرا با سر زلفین تو کار
عیبم مکن و به کار خویشم بگذار
اندر سر زلف تو دلی گم کردم
جویای دل خودم مرا با تو چکار



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و تأثیری که زلفهای محبوبش بر او گذاشته سخن میگوید. او از محبوبش میخواهد که به عیوب او نپردازد و اجازه دهد که هر چه که هست، بگذارد. او دلی را در زلف محبوب گم کرده و از خود میپرسد که چرا باید نگران دل خود باشد در حالی که به محبوبش وابسته است.
هوش مصنوعی: من در دام زیباییها و جذابیتهای تو گرفتار شدهام. لطفاً عیبهای من را نگو و به حال و روز خودم بگذار.
هوش مصنوعی: در موهای تو دلی را گم کردهام و حالا که به دنبال دل خودم هستم، نمیدانم با تو چه کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا چند حدیث قامت و زلف نگار
تا کی باشی تو طالب بوس و کنار
گر زانکه نهای دروغزن عاشقوار
در عشق چو او هزار چون او بگذار
گفتم: که بیا وعده دوشینه بیار
ورنه بخروشم از تو اکنون چو هزار
گفتا: دهم ای همه جفا، نک زنهار!
آواز مده که گوش دارد دیوار
ای عاشق دل سوخته اندوه مدار
روزی به مُراد عاشقان گردد کار
با عشق بتان چو اوفتادت سر و کار
خورشید شود همان به شادی بیدار
از دولت و از روز بهی دل بَردار
عاشق نبود روز به و دولت یار
بسیار شنیدم من و دیدم بسیار
کاشفته ببود بر تو از هر سو کار
آخر فلکت پشت شد و گیتی یار
تو شاد شدی مخالف و دشمن زار
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.