گنجور

شمارهٔ ۷۷

 
عرفی
عرفی شیرازی » مثنویات
 

کسی بدیده ناقوس خوار می آید

که پاسخ سخنش ناگوار می آید

زمانه اهل دلی نیستش نمیدانم

که بوی دل زکدامین دیار می آید

دلی بروشنی آفتاب خنده زند

که از زیارت شبهای تار می آید

هزار جان گرامی بنرخ جو نخرند

بعالمی که درو دل بکار می آید

گر از لیاقت خود شیخ آگهی یابد

ز صدر صومعه تا پایدار می آید

گذشت مدت همخانگی جان عرفی

زغیر خانه تهی کن که یار می آید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان