گنجور

شمارهٔ ۵۵

 
عرفی
عرفی شیرازی » مثنویات
 

کسی کو در تب عشق تو نبض خویشتن گیرد

نه عیب خودپرستی هر زمان بر مرد و زن گیرد

دم عیسی بخنداند گل امید صیادی

که در فصل بهاران دام او مرغ چمن گیرد

مه کنعان بخوابست ای صبا بر برهمن بگذر

که گرگی ناگهان دنبال بوی پیرهن گیرد

ازآن با رعشق هرگز التفاتی نیست تقوی را

که عاشق نکته با زاهد بکیش برهمن گیرد

شدم در گوشه تنها که ریزم خون خود عرفی

مبادا وقت مردن ناشناسی دست من گیرد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور