گنجور

شمارهٔ ۳۵

 
عرفی
عرفی شیرازی » مثنویات
 

صبح گدا و شام زخورشید روشن است

گر قادری به بخش چراغی بشام ما

ما را بکام خویش بدید و دلش بسوخت

دشمن که هیچگاه مبادا بکام ما

در خلوتی که دختررزنیست عیش نیست

داغست شیخ شهر زعیش مدام ما

در روزگار نیست رسولی که بی حسد

درگوش چون توئی برساند پیام ما



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify