گنجور

 
عرفی شیرازی
 

صبح گدا و شام زخورشید روشن است

گر قادری به بخش چراغی بشام ما

ما را بکام خویش بدید و دلش بسوخت

دشمن که هیچگاه مبادا بکام ما

در خلوتی که دختررزنیست عیش نیست

داغست شیخ شهر زعیش مدام ما

در روزگار نیست رسولی که بی حسد

درگوش چون توئی برساند پیام ما

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.