گنجور

 
عرفی شیرازی
 

تا بکی مغبچه می نوش و بیار ایمان را

تا بکی پیش بری لمعه شادروان را

این مزاریست که صد چون تو در او مدفونست

که تو امروز بر او طرح کنی ایوان را

جمله در کشتی نوح اند حریفان در خواب

ورنه هرگز نه نشانید قضا طوفان را

بحث بارد و قبول بت ترسا بچه است

ورنه از کفر زبونی نبود ایمان را

چون اثر در تو کند عشق که اعجاز مسیح

مرده را جان دهد آدم نکند حیوانرا

جنس دین را چه کساد آمده عرفی در پیش

که بجز مرده زحافظ نخرد قرآن را