گنجور

برای پیشنهاد تصاویر مرتبط با اشعار لازم است ابتدا با نام کاربری خود وارد گنجور شوید.

ورود به گنجور

 
عرفی شیرازی
 

بامید عذر خواهان زنیاز عذر خواهی

که مسوز بیش ازینم بگناه بیگناهی

طلبد بهار بوست ز نسیم صحبگاهی

سر آفتاب جوید زتو زیب کج کلاهی

ز فروغ آفتابم نبود منیر بی تو

چو دو زلف تست یکسان شب و روزم از سیاهی

تو بسهو گاه گاهی نگهت فتاده برمن

من ساده لوح با خود گله سنج گاهگاهی

مفروش ناز و عصمت قدحی شراب درکش

که بهشت شرم عصیان ز غرور بیگناهی

چه خوشست آنکه بینم بجفا بهانه خویش

که گهی بیادش آرم بزبان عذر خواهی

همه شب ببانگ بلبل زده در چمن پیاله

چو نسیم گل زبستان دم صبح گشته راهی

بدل خراب عرفی بفرست دردی از او

که شکسته رنگ دردش بدعای مرغ و ماهی