گنجور

شمارهٔ ۱۱۹

 
عرفی
عرفی شیرازی » مثنویات
 

ز بیدردی بامید اجل در عشق مرهونم

نه شرم از قتل فرهاد و نه ننگ از مرگ مجنونم

و بال از هوش دانست از خرد گر همچنین خیزد

همان بهتر که ساقی در شراب انداز مجنونم

فغان العطش ناگه بگوش خضرره یابد

بیا ای عشق وبنماره بسوی چشمه خونم

که در بیرون گلشن بلبلی را در قفس دارد

که فریاد وی از عشق آتشی افروزد به بیرونم

وگر در سایه طوبی برد خوابم محالست این

که غمهای تو بر بالین نیازد صد شبیخونم

منم کز حرص تاراج متاع درد و غم عرفی

گهی در آستین دست وگهی در جیب گردونم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان