راست کیشی نیست در عالم که کج رفتار نیست
یک خدنگ از چرخ بی لب خنده سوفار نیست
معنی آید در تبسم از لب لفظ لطیف
غنچه نشکفتهی ما را در این گلزار نیست
گوهر یک دانهی معنی است اکسیر حیات
پیش ما بسیار باشد هر چه آن بسیار نیست
از گداز تن چراغ هستی ما روشن است
همچو شمعم کی دمی چشم تر آتشبار نیست
از بحور نظمم آید گوهر معنی به کف
چون رگ ابرم قلم بی بحر گوهربار نیست
نقطهی خال تو را پرگار مژگان من است
روشن است این نکتهام یک نقطه بیپرگار نیست
با درشتان ربط ما برهان همواری بود
پیش ما هموار باشد هر که او هموار نیست
از خیال شمع رخسارش چراغم روشن است
همچو زلف او شبستان غم دل تار نیست
بس که چیزی در بهای خود عزیزان کم دهند
همچو گل یک خود فروش امروز در بازار نیست
بس که اکثر خلق عالم نابکار افتادهاند
هر که میآید به کاری این زمان در کار نیست
گفتگوی خود کنیم از پنبه سازی گوش کش
این زمان ما را مصاحب کمتر از دیوار نیست
این نوای تازه گر کلک تو نورس کرد گل
عندلیب باغ را در غنچهی منقار نیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان حقیقتهای گهربار و لطافتهای معنوی میپردازد. او اشاره میکند که در عالم هیچ راستکیشی وجود ندارد که کجرفتاری نداشته باشد و در این سرای پرآشوب، هیچ گلزار واقعی که غنچههای شکفته داشته باشد، نمیتوان یافت. او بر اهمیت معانی عمیق تأکید دارد و میگوید وجودش مانند شمعی است که در گرما، درک حیات را روشن میکند. شاعر با استفاده از تشبیهات زیبا به نفوس انسانی پرداخته و بیان میکند که در دنیای کنونی، بسیاری از افراد در تلاشهای خود به ناکامی رسیدهاند و در حقیقت چیزهای ارزشمند در برابر ما کمتر به چشم میآید. در نهایت، او بر این نکته تأکید میکند که زیبایی و ارزشها در زندگی واقعی کمتر دیده میشوند و باید توجه بیشتری به معنا و درونمایهها کرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اندرین گیتی به فضل و رادی او را یار نیست
جز کریمی و عطا بخشیدن او را کار نیست
تیز بازاری همی بینم سخا را نزد او
اینت بازاری که در گیتی چنین بازار نیست
از پی نام بلند و از پی جاه عریض
[...]
جز جفا با اهل دانش مر فلک را کار نیست
زانکه دانا را سوی نادان بسی مقدار نیست
بد به سوی بد گراید نیک با نیک آرمد
این مر آن را جفت نی و آن مر این را یار نیست
مرد دانا بدرشید و چرخ نادان بد کنش
[...]
روز محشر عاشقان را با قیامت کار نیست
کار عاشق جز تماشای و صال یار نیست
از سر کویش اگر سوی بهشتم می برند
پای ننهم که در آنجا وعدهٔ دیدار نیست
روز کوشیدن چو تیغت شیر جان او بار نیست
روز بخشیدن چو کفت ابر گوهر بار نیست
نابریده تیغ تو روز وغا پولاد نیست
نابسوده کف تو روز عطا دینار نیست
در خور گفتار هرکس مر ترا گفتار نیست
[...]
ذوالجلال است آن که در وصف جلالش بار نیست
هرچه خواهد آن کند کاری برو دشوار نیست
ملک او را ابتدا و انتها و عزل نیست
ذات او را آفت و کیفیت و مقدار نیست
آن خداوندی که هست او بینیاز از بندگان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.