ز انقلاب اشک و آهم بحر و بر در آتش است
قلزمم در آستین و چشم تر در آتش است
برق طور جلوهی من بیشتر گستاخ سوز
بی ادب پروانهها را بال و پر در آتش است
حلقههای خطّ مشکین بر گل روی تو نیست
آب و رنگ حسن را لعل سفر در آتش است
برگ از خود رفتن دل ساز داغ دل کند
نکهت گل را ز گل لعل سفر در آتش است
تا دُر گوش آتش یاقوت آن لب شعله زد
ز گل او شبنم آب گهر در آتش است
از نسیم غنچهاش چون عود میسوزد جگر
از خیال لعل او دل را شکر در آتش است
قرمز اشک روان رنگ طلایی را گداخت
از شراب لعلی ما جام زر در آتش است
ز آفتاب حسن شرمافروز جانان همچو شمع
آب میگردد دلم اما جگر درآتش است
سوخت نورس داغ رشک اینجا سویدای دلم
از لب او خال هندو تا کمر در آتش است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل با بیان احساسات عمیق خود به توصیف عشق و درد ناشی از آن میپردازد. او از آتش اشکها و آههای خود سخن میگوید که همه جا را فرا گرفته است و در این میان، زیبایی معشوقش، مانند یاقوت و لعل، در حال سوختن است. شاعر به تضاد بین زیبایی و رنج اشاره میکند و نشان میدهد که عشق او جگرش را میسوزاند و دلش را به آتش میکشد. احساساتی چون حسرت و شوق در اشعار او کم نیست و او با تصاویری از گل و نسیم، تبلور زیبایی را همراه با درد و سوختن توصیف میکند. در نهایت، ارتباط عمیق احساسات عاشقانه و عذاب آنها را به تصویر میکشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.