گنجور

 
نورس دماوندی

مرا به خلوت اندیشه شیشه شیشه شراب است

که جزء جزء سخن پیشه شیشه شیشه شراب است

ز لعل مِی ‌کِشی اندیشه شیشه شیشه شراب است

خیال نشأه در این شیشه شیشه شیشه شراب است

حباب قلزم اندیشه شیشه شیشه شراب است

سفینه‌های سخن پیشه شیشه شیشه شراب است

کلید میکده‌ی طبع ماست ناخن دقت

که زخم کاری این تیشه شیشه شیشه شراب است

دل پر آبله‌ام باده کش ز یاد لبی شد

به رنگ نار در این شیشه شیشه شیشه شراب است

ببین که نشاه‌ی لعل لبش چه مرتبه دارد

که از غمش به رگ و ریشه شیشه شیشه شراب است

به دام مستی ما گل کند ز باده‌ی فکرت

هزار پیشه اندیشه شیشه شیشه شراب است

مده چو شبنم گل ساغر حضور خود از کف

چو غنچه با خس این بیشه شیشه شیشه شراب است

چو کرد خطّ لب می چکان ز نشأه‌ی یادش

غبار خاطر غم پیشه شیشه شیشه شراب است

چو شمع نشأه‌ی هستی است با گداز وجودم

ز شعله‌ام به رگ و ریشه شیشه شیشه شراب است

توان رساند دِماغ از هزار پیشه کلکم

مرا چو نورس از اندیشه شیشه شیشه شراب است

 
 
 
صائب

شود چو غنچه سخن پیشه، شیشه شیشه شراب است

چو دل تنک شد از اندیشه، شیشه شیشه شراب است

ز کاوش جگر فکر، دست باز نداری

که هر شراری ازین تیشه، شیشه شیشه شراب است

عیار چشم غزالان شیر مست چه باشد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه